خرید بک لینک
امروز یک هفتهست که من مشغول به کاری هستم که واضحه اصلاً دوستش ندارم. مثلاً اگه شغل قبلی خودم رو توی همین شهری که الان هستم، داشتم، روزهای بهتری رو میگذروندم.حال خوب، فقط با پول نیست که بهدست میآد. کاش شغل قبلیم رو یهجای دور راه میانداختم. کاش میتونستم بیشتر خوشحال باشم. حتی کاش جرئت داشتم عاشق بشم. اینها افسوسهای بزرگیه که دارم.من یه چیزی رو خوب میدونم؛ و اون هم اینه که برای من همیشه اتفاق خوب میافته. اما یه چیز دیگه رو هم خوب میدونم؛ همیشه دیر اتفاق میافته.مربیم خیلی وقت پیش یه چیزی گفت که هیچوقت یادم نرفت. گفت که فرض کن آخر شب و در اوج خستگی از باشگاه میری خونه و میبینی تنها چیزی که از غذا مونده، دو تا تخممرغ نیمروئه. اما ۶ صبح که از خواب بیدار میشی، بهت میگن ببخشید دیشب یه قورمهسبزی چربوچیلی داشتیم با نوشابهی یخی (حالا بسته به سلیقهی آدم) و مخلفات کامل. فقط یادمون رفت بهت بگیم. میخوای الان برات گرم کنم؟ خب میگین نه، چون دیگه وقتش نیست.این اصلاً قشنگ نیست. هر اتفاقی باید به وقت خودش بیفته.

برچسب: نویسنده: نرگس قاسمی تاريخ: يکشنبه 30 بهمن 1401 ساعت: 19:56

انقدر سردمه که چای ریختم دستم رو باهاش گرم کنم.همه میدونن که چایخور نیستم. ببین دیگه وضعیت چقدر کوفتیه که من افتادم به چای خوردن.خب لابد میپرسین چی به چیه و این چه وضعیه؛ من یه کار کارگاهی پیدا کردهم که حدود سیصد کیلومتر با شهر فاصله داره. حقوقش خوبه، خوابگاهش خوبه، جای سرسبزیه؛ ولی لامصب استرس داره منو میکُشه. من کجام به کار عمرانی میخوره؟ بابا من یه جور دیگه بلدم زندگی کنم.نمیدونم چند ماه دیگه نظرم در مورد شغلی که الان هیچچیش رو بلد نیستم، چیه ولی تا این لحظه چند باره که آرزو میکنم یه زلزله بیاد و بگن کارگاه تعطیله برین خونههاتون.هرچند، وقتی به پولش فکر میکنم وسوسه میشم. یعنی این استرس رو میتونم رد کنم؟ این خارج شدن از منطقهی امن دیگه چه کوفتیه که اینجوری پوستم رو کَنده؟

برچسب: نویسنده: نرگس قاسمی تاريخ: پنجشنبه 27 بهمن 1401 ساعت: 14:40

خدایا کِی تموم میشه؟ دارم جون میدم. روز اولش اینجوریه، بقیهش چطوریه؟

برچسب: نویسنده: نرگس قاسمی تاريخ: پنجشنبه 27 بهمن 1401 ساعت: 14:40

واقعاً چه بلایی سرمون اومده که هر گوهی رو بهعنوان شغل میپذیریم؟ یعنی چی؟ چرا هیچ انتخابی نداریم؟ چرا روح و روانمون رو میذاریم پای چیزی که دوستش نداریم؟ چرا بقیه باید این فشار رو به ما وارد کنن و اگه قبولش نکنیم احساس کنیم گناهکاریم؟دیشب کل فامیل زنگ و تبریکگویان شغل جدیدم رو دورادور جشن گرفتن. البته از لطف زیادشون بوده ها؛ منکرش نیستم، ولی میدونن که قراره با کولهباری از بیماریهای روحی و روانی برگردم؟دیشب همخونههام گفتن که به خودت سخت نگیر. من که خودم میدونم این من نیستم که برای خودم سختش کردهم؛ ذاتاً سخته.ببینید، یه نالهی الکی نیست. من اگه یه کاری رو بلد باشم، خوب انجامش میدم و برام سخت نیست. عزیزان، این کار برای من نیست. وگرنه میدونم هرکاری سختیهای خودش رو داره.من مشکل خاصی ندارم. من فقط کلافه و خستهم.

برچسب: نویسنده: نرگس قاسمی تاريخ: پنجشنبه 27 بهمن 1401 ساعت: 14:40

صفحه بندی